Powered by ZigaForm version 3.9.1.2
پیشه‌ی اهل هنر …
2016-10-19
۱۰ اشتباه بزرگی که مستندسازان مرتکب می‌شوند
2017-04-03

خشت اول

از دادن حکم‌های کلی هیچ‌گاه چیزی عاید ما نخواهد شد، اما منکر واقعیات هم نمی‌توان شد. شاید به‌نظر برسد که برای گفتن این‌که: «سینمای مستند در ایران با تولید مستندهای صنعتی آغاز شد» فقط به کمی ساده‌لوحی و بلاهت نیاز است! اما دست‌کم از یک زاویه، واقعیت چنین است. خوب است از خود بپرسیم که پیش از تولید از قطره تا دریا (ابراهیم گلستان) چه فیلم مستند دیگری در ایران تولید شده است؟
سالیان سال است که گفته و بر آن تأکید شده که اساساً سینمای ایران با مستندسازی آغاز شد، با کارهای ابراهیم‌خان عکاس‌باشی، خان‌بابا معتضدی، فیلم‌برداری از افتتاح راه‌آهن، خیابان‌کشی و برق‌رسانی به برخی محلات تهران، افتتاح سیمان ری، تشییع جنازهٔ رضاشاه و حتی تولید علف و کاروان زرد. اما آیا به همهٔ این‌ها می‌توان گفت سینمای مستند ایران؟ صادقانه بگویم قصدم از بیان این‌ حرف‌ها بدعت‌گذاری در مطالعات تاریخی نیست (که اگر هم بود هم قشنگ می‌شد هم قابل تأمل، برای چنین کاری البته آمادگی برای برهان‌آوری و جدل احسن نیاز است که بیشتر از جهت نداشتن وقت، این آمادگی فراهم نیست!) بلکه اشاره به یک واقعیت مهم است که معمولاً دوست داریم از نظر‌ها پنهان ماند. و آن این است که اساساً هر چیزی که به یک فعالیت اقتصادی سودآور مربوط می‌شود، در نگاه و برخورد اول، از نظر ما منفور و قابل رد و انکار است. بسیاری از اهالی سینما، شاید هنوز هم، تمام ارزش هنری از قطره تا دریا و موج و مرجان و خارا را به‌‌ همان یکی دو نمای آخر و جمله‌های شعاری پایانی این دو فیلم محدود می‌کنند. برای این حرفم دلیل هم دارم. اما باور کنیم که از اتفاق همین چند نما و جمله‌های پایانی گفتار متن این دو فیلم، از ضعیف‌ترین قسمت‌های آن‌هاست.
قبول دارم که با پذیرش فرض شروع سینمای مستند ایران با مستندسازی صنعتی، سابقهٔ سینمای مستند را به کمی بیش از پنجاه و پنج سال تقلیل می‌دهیم (و این از نظر اعتباربخشی به سینمای مستند ما شاید خوب نباشد) اما در عمل باعث دقت تحلیل‌های ما در مباحث نظری مربوط به سینمای مستند خواهد شد. این کار درواقع باعث می‌شود که از منظر تحلیلی، ما با دو فرآیند مواجه باشیم: فرآیند تولید «فیلم» ‌های مستند و فرآیند تولید «مواد» مستند. با ‌چنین نگاهی، یک عامل ارزش‌محور/کیفی، در تقسیم‌بندی‌های تاریخ‌نگرانه وارد خواهد شد. این، شبیه به اعتقاد برخی مؤلفان و مورخان است که اعتقاد دارند تولد سینمای ایران در ۱۳۲۷ شمسی با تولید فیلم توفان زندگی اتفاق افتاده است و نه چند سال پس از اختراع دوربین سینما و با فیلم‌برداری‌های ابراهیم‌خان عکاس‌باشی. پر واضح است که از اواخر دورهٔ رضاشاه ما فیلم‌برداری خبری و گزارشی داشتیم و برخی از سینماگران متقدم ایرانی که بعد‌ها خیلی هم مشهور شدند، از همین دست فیلم‌برداران خبری بودند: علی ایثاری، ابراهیم گلستان و ابوالقاسم رضایی. اما برآنم که همهٔ این فیلم‌برداری‌های خبری را جزو نخستین تجربه‌ها برای ورود به عالم سینمای مستند (و نه فیلم‌سازی مستند) قلمداد کنم. دقیق‌تر بگوییم کارهای خبری علی ایثاری، ابراهیم گلستان و ابوالقاسم رضایی برای مؤسسات خبری و تلویزیونی آمریکایی و انگلیسی،‌‌ همان مواد مستندی بود که از دل آن‌ها، بعد‌ها قرار یا ممکن بود فیلم‌های مستندی هم ساخته شود. برای خود این فیلم‌سازان، کارهای‌ خبریشان مرحله‌ای تمرینی بود برای ورود به عالم سینما و از جمله سینمای مستند.
من البته نمی‌خواهم بگویم که هیچ مستندسازی‌ای پیش از سال ۱۳۳۳ (تاریخ ساخت از قطره تا دریا) در ایران صورت نگرفته online casino و احیاناً هیچ فیلم مستندی ساخته نشده بوده است؛ اما به‌اعتبارِ «استثنا قاعده را اثبات می‌کند»، اسم آن یکی دو تا فیلم مستند احتمالی و مقادیری راش و فیلم‌های خبری را هم، نمی‌توان سینمای مستند گذاشت. پیداست که مراد از سینمای مستند یعنی فیلم‌سازی بر مبنای هدف، طرح، فیلم‌نامه، با فرض وجود سرمایه‌گذار و خریدار و در نتیجه بودجه و به‌تبع آن گروه هنری و فنی تولید و سازمان پخشِ مرتبط با آن. بدین سان از قطره تا دریا را باید به‌تقریب آغاز سینمای مستند ایران قلمداد کرد. هرچند که اندکی بعد همین نوع از کار مستند توسط گروه سیراکیوز در ادارهٔ فرهنگ‌وهنر سازمان داده شد و چند سالی بعد در سازمان برنامه پی‌گرفته‌شد. خلاصه این‌که در صنعت نفت ایران، چه توسط کنسرسیوم و چه بعداً توسط شرکت ملی نفت ایران، با هدفی روشن و مطابق با برنامه و به‌گونه‌ای نظاممند، سفارش تولید مستندهای صنعتی وجود داشت، مستندهای خارجی صنعتی به‌تعداد انبوه دوبله می‌شد، بودجه‌ریزی مناسبی برای این مستند‌ها انجام گرفته بود و از همه مهم‌تر از پیش روشن بود که این‌همه فیلم مستند قرار است برای چه طیفی از مخاطبان، در چه مکان‌ها و زمان‌هایی پخش شود. در واقع مستندسازی در صنعت نفت ایران، بدل شده بود به وسیله‌ای برای ارتباط میان این صنعت با جامعهٔ آن‌روز ایران (و در ابتدا مردم نواحی نفت‌خیز) از یک‌سو و نهادهای حکومتی، اقتصادی، صنعتی و فرهنگی کشور، از سوی دیگر. چنین کارِ بابرنامه‌ای، باعث شد یک سنت مستندسازی در این صنعت شکل بگیرد، به دیگر سازمان‌ها تسری یابد و در روند تکاملی خود نهاد نوپای تلویزیون ملی ایران را که در نیمهٔ دههٔ ۴۰ تأسیس شد، از وجود خود بهره‌مند سازد.
خلاصه این‌که می‌توان نتیجه گرفت که سینمای مستند ایران با مستندسازی صنعتی شروع شده است. این، برای اهالی صنعت می‌تواند مایه‌ی افتخار هم باشد. اما از جهتی دیگر نکته‌ای درس‌آموز و نشانه‌شناسانه هم در این نتیجه‌گیری، شاید بشود سراغ گرفت و آن این‌که به اعتباری می‌‌توان مستندسازی صنعتی را نشانه‌ای دانست از گام‌زدن آگاهانه در فرآیندی که به صنعتی شدن کشور خواهد انجامید. امری که ادامهٔ منطقی‌اش، استقرار مدرنیت در ارکان جامعهٔ ایرانی است. این، البته ادعایی بزرگ است و محتاج اثبات. و مسلماً نیاز به فرصتی بیشتر است.

-محمدسعید محصصی-

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *